همه چیز از همه جا

عاشقانه
نویسنده : قسمت - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱۱

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پِیِ من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیبِ دندان زده ، از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خشِ گامِ تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرقِ این پندارم

که چرا

خانه ی کوچک ما

سیب نداشت

حمید مصدق


comment نظرات ()